هیچ وقت

  • Agnes :)
  • يكشنبه ۷ بهمن ۹۷
  • ۱۳:۵۶

هیچ وقت

 تا این حد

 تواین شهر دلگیر 

این همه

 احساس تنهایی نکرده بودم 

پس چرا تموم نمیشه ☹️

بازم...

  • Agnes :)
  • سه شنبه ۲ بهمن ۹۷
  • ۱۰:۰۶

تو گروه کلاسیمون از نماینده ک رفت ی دانشگاه دیگه تشکر کردم 

ب هم اتاقیم که یک ماه باهاش دوست بوده برخورده ک چرا من ازش تشکر کردم 

یک بار خودش اینو بهم گفت 

دیشبم دوست پسر جدیدش ک چرا شین رو فروختی ب نماینده

😑

و یک دعوای اساسی با دوست پسرش و بعد هم با خودش ساعت 3 شب داشتم 

و اخر تهمت اینکه من حرمت نون ونمکی ک خوردم نگه نمیدارم و ادم ب ظاهر دوستی هستم و دشمن شین هستم خورد

صرفا بخاطر اینکه نماینده تو گروه کلاس بهم گفت میشه نماینده انتخاب کنید خودتون من دیگه رفتم

و منم گفتم ممنون بخاطر زحمات  کلاس براتوون ارزوی موفقیت دارم

و این ینی خیانت ب هم اتاقیم دیگه مخم قفله

سومین دعوای این ترمم بود 

از خودم

  • Agnes :)
  • يكشنبه ۳۰ دی ۹۷
  • ۰۰:۳۶

بعضی وقت ها پر از حس منفی نسبت ب خودم میشم اینکه هیشکی دوسم نداره اینکه چقدددذ من بدم اینکه چقد خنگم

ک شین از صب تا شب میره با دوس پسرش بیرون میاد شب امتحان 2 ساعت میخونم امتحانش خیلی بهتر از من میده 

بعد من کل روز تو خوابگاه خر میزنم تهش هم ب زور پاس میشم

خدا بهم رحم کنه انگل پاس شم  فقط خود خدا وگرنه ابروم میره ترم یک افتاده باشم

بدم میاد از خودم

رمز

  • Agnes :)
  • سه شنبه ۱۸ دی ۹۷
  • ۲۱:۰۶

رمز پست قبل ب خواننده های همیشگی وبم میدم 

دوستانی ک رمز میخان ی کامنت خصوصی زیر همین پست برام بزارن

گاه گاهی اندکی مینویسم ...