- Agnes :)
- يكشنبه ۷ بهمن ۹۷
- ۱۳:۵۶
هیچ وقت
تا این حد
تواین شهر دلگیر
این همه
احساس تنهایی نکرده بودم
پس چرا تموم نمیشه ☹️
هیچ وقت
تا این حد
تواین شهر دلگیر
این همه
احساس تنهایی نکرده بودم
پس چرا تموم نمیشه ☹️
تو گروه کلاسیمون از نماینده ک رفت ی دانشگاه دیگه تشکر کردم
ب هم اتاقیم که یک ماه باهاش دوست بوده برخورده ک چرا من ازش تشکر کردم
یک بار خودش اینو بهم گفت
دیشبم دوست پسر جدیدش ک چرا شین رو فروختی ب نماینده
😑
و یک دعوای اساسی با دوست پسرش و بعد هم با خودش ساعت 3 شب داشتم
و اخر تهمت اینکه من حرمت نون ونمکی ک خوردم نگه نمیدارم و ادم ب ظاهر دوستی هستم و دشمن شین هستم خورد
صرفا بخاطر اینکه نماینده تو گروه کلاس بهم گفت میشه نماینده انتخاب کنید خودتون من دیگه رفتم
و منم گفتم ممنون بخاطر زحمات کلاس براتوون ارزوی موفقیت دارم
و این ینی خیانت ب هم اتاقیم دیگه مخم قفله
سومین دعوای این ترمم بود
بعضی وقت ها پر از حس منفی نسبت ب خودم میشم اینکه هیشکی دوسم نداره اینکه چقدددذ من بدم اینکه چقد خنگم
ک شین از صب تا شب میره با دوس پسرش بیرون میاد شب امتحان 2 ساعت میخونم امتحانش خیلی بهتر از من میده
بعد من کل روز تو خوابگاه خر میزنم تهش هم ب زور پاس میشم
خدا بهم رحم کنه انگل پاس شم فقط خود خدا وگرنه ابروم میره ترم یک افتاده باشم
بدم میاد از خودم
سخت از دیدن رتبه کنکورم
بالا اوردن سایت دانشگاه واس دیدن نمره میکروب میفهمی؟ هی قلبت میاد تو دهنت
هی
هی
. .
رمز پست قبل ب خواننده های همیشگی وبم میدم
دوستانی ک رمز میخان ی کامنت خصوصی زیر همین پست برام بزارن