کهولت سن

  • Agnes :)
  • پنجشنبه ۲۸ آذر ۰۴
  • ۱۸:۰۵

چند روز پیش داشتم بنده خدایی رو نصیحت میکردم 

گفتم 9 سال پیش که من کنکور دادم ...

 بعد مکث کردم 

واقعا من 9 سال پیش کنکور دادم ؟ 

کی گذشت ؟ 

چقد سریع گذشت 

ولی من هنوز زندگی نکردم همش دوییدم 

کی قراره زندگی کنم ؟

 اصلا زندگی کردن چطور میشه؟

روز های کذایی

  • Agnes :)
  • شنبه ۲۵ خرداد ۰۴
  • ۲۰:۳۶

حقیقت باورم نمیشه دارم این روزها رو تجربه میکنم 

این روزهای کشورم 

و آینده ای که معلوم نیست قراره چی بشه 

و این روزهایی که تو صف سفارت و رفتن بودم 

و الانی که حتی نمیدونم دو روز بعد زنده ام یا نه 

 

حس میکنم سیستم عصبی مغزم کلا داره این حجم از غم ایگنور میکنه تا زنده بمونه 

 

هی جوانی 

بزرگسالی ...

  • Agnes :)
  • دوشنبه ۱۰ دی ۰۳
  • ۲۰:۲۲

امروز تو اوج شلوغی روزم به این فک کردم 26 سالمه و چقد دغدغه های الانم با 6-7 سالم متفاوت 

ولی همچنان دغدغه هست 

همچنان ترس هست 

فقط جنسش فرق میکنه 

واقعا آدمزاد کی میخواد زندگی کنه؟

همش بدو بدو 

دلم خواست نهایت دغدغه ام این بود کدوم لباس با کدوم شالم ست میشه ؟

 یهویی بزرگ میشیم و نمیفهمیم:)

یه روزم میام مینویسم یهویی پیر میشیم و نمیفهمیم اصلا چی شد ...

 

چقد زندگی عجیبه 

یک قدم نزدیک تر ...

  • Agnes :)
  • يكشنبه ۱۸ آذر ۰۳
  • ۲۰:۱۱

یک ماه  پیش  آزمون ایلتس رو شرکت کردم . پس از مدت ها مطالعه و استرس زیاد 

 

آزمون سنتر آیلتس تهران ، بود یک روز زودتر بلیط گرفتم و به سمت تهران حرکت کردم . 

 

بعد از رسیدن سوار مترو شدم و به سمت هتلی که رزرو کرده بودم رفتم و کمی استراحت کردم و وسایلام جا به جا کردم وبا میم  آماده شدیم که بریم  سنتر رو ببینیم 

 

رفتم سنتر مورد نظر پیدا کردیم. تا روز بعدش استرس ادرس نداشته باشیم 

 

کل روز مشغول گشت و گذار شدیم و تا اخر شب با هم کلی تمرین اسپیکینگ انحام دادیم و با ملاتومکس عزیزم خوابیدم 

 

ساعت 8.30 صبح بیدار شدیم صبحانه خوردیم و ساعت 10 حرکت کردیم به سمت سنتر 45 دقیقه زودتر رسیدیم و منتظر ساعت ازمون موندیم 

 

ازمون کتبی به بهترین شکل ممکن برگزار شد و بهتر از همه ی آزمون های ازمایشی تو خونه بودم  سوالات دونه دونه تو مغزم حک میشد و تو قسمت رایتینگ انقد استرس داشتم که سریع نوشتم  10 دقیقه تایم بیشتری آوردم و مو به مو همچی رو چک کردم .

 

بعد ازمون یک بار سنگینی از دوشم برداشته شد و رستوران نزدیک سنتر ناهار خوردیم و به سمت سنتر ازمون شفاهی راهی شدیم 

 

نفر چهارم وارد اتاق شدم و خودم معرفی کردم. و یک خانوم با یک چهره ی مهربون وقتی شروع کرد به صحبت کردن کل استرس آزمون فراموش شد و حس میکردم دارم با دوستم تمرین مکالمه انجام میدم 

همه ی سوالات سوالاتی بودن که قبلا تمرین کرده بودم و این ذهنم آماده بود 

 با آرامش تمام سوالات رو جواب دادم ...از خودم راضی بودم 

 

سه روز بعد نتیجه ی آزمون اومد و نمره ی 7 رو گرفتم ازمون لیسینگ 30 تا درست و نمره ی 7 ازمون ریدینگ با 27 تا صحیح نمره ی 6.5 و رایتینگ 6.5 و اسپکینگ 7 رو گرفتم 

یک حس آسودگی و سبک شدن بعد دیدن نمره ام داشتم و از طرفی حس رضایت و خوشحالی که مدت ها بود منتظرش بودم 

 

و پلن بعدی شروع شد مدارک که ترجمه شده بود و فقط باید سابمیت میشد 

 

سال تیک زدن هدف ها

  • Agnes :)
  • جمعه ۳ فروردين ۰۳
  • ۱۲:۱۰

سالی که گذشت سال انتخاب های درست و تصمیم های جدید بودن 

سالی ک من خدا رو بیشتر از لحظه تو زندگیم حس کردم 

و کافیه از ته دلت بهش ایمان داشته باشی خیلی قشنگ برات میسازه 

و امسال سال ادامه دادن و رسیدن ...

سالی ک قراره زندگی رو زندگی کنیم 

 

یادت باشه تو فقط خودت داری و این تویی ک باید پشت خودت باشی تو همه لحظه هات 

3/1/3

گاه گاهی اندکی مینویسم ...