روز نوشت های دانشجویی

ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم✌️

حاشیه ی ترمکی

  • Agnes :)
  • شنبه ۷ مهر ۹۷
  • ۲۰:۰۴

همایش تموم شد و من تنها بودم الف برگشت شهرشون
جز آخرین نفرات از سالن همایش خارج شدم و داشتم به سمت در بیرونی میرفتم ک دوتا دختر جلو مون بودن
چون تنها بودم می خواستم بگم بیاید باهم بریم ناهار بخوریم
چن قدم جلو مون پسرای ترم بالایی واستاده بودن
ی لبخند کثیف و چندشی رو لبشون بود اون دوتا دختر رفتن سمت شون
و باز ناز و ادا باهاشون صحبت کردن پسره همش میخندید
راهم کج کردم رفتم بالای پله ها
بعد چن لحظه لود کردم که عههههه این پسره همون میم بود (همون میم ک باهاش پاییز توصیف کردم)
انقد از هم دور شدیم که حتی دیگ نمیتونم بشناسمش
بدون کوچک ترین توجهی از سالن خارج شدم
برای چند ثانیه چشم تو چشم شدیم خیلی کوتاه 😣
هیچ وقت انقد سبک فرض نکرده بودمش
ولی رفتار امروزش سبک ترین رفتاری ک ی پسره میتونه داشته باشه بود

ب قدری اعصابم خورد شد از دیدنش 

و چون تنها بودم از سالن تا خود دانشگاه کلی راه پیاده داشت 

واس لحظه ای انقد احساس دوری و تنهایی کردم 

ک تمام مسیر هر لحظه دوست داشتم بزنم زیر گریه 


  • نمایش : ۶۹
  • احوال نویس
    منم با صحنه تجمع ۳ تا پسر با یه دختر و خندیدناشون همون روز اول مواجه شدم🤔
    در مورد میم هم نمیدونم قضیه اش چی بوده سعی کن با ورود به این محیط جدید کاملا فراموشش کنی.
    تمام تلاشت رو بکن ان شالله میتونی :)
    خیلی ازار دهنده است نه؟
    اینایی ک هدفشون خیلی روشنه از دانشگاه رفتن
    اگه دیده نشه فراموش میشه:)
    احوال نویس
    حس کردم  کارشون بچگانس. و اینکه هدف دانشگاه واقعا این چیزا نیست به نظرم .
    احترام قائلم واسه تفکرشون تا زمانی که اونا هم احترام قائل باشن واسم.
    در مورد میم هم اگه میخای فراموشش کنی هروقت دیدیش  محل نده و نگاهش نکن.
    حس کن وجود نداره.
    سخته ولی مطمئنن میتونی.

    بچه گانه ک نمیشد گفت ولی کلا فازشون جداست از ما..‌
    آره واقعا چون دیدنش ی حس خیلی بدی رو بهم القا میکنه خیلی بد